آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

2 سال پیش در چنین روزی ................

1392/11/21 10:35
نویسنده : مامانی
289 بازدید
اشتراک گذاری

بنام و بیاد او

 

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

 

٢سال گذشت از تولد فرشته زیبا و دوست داشتنی من. خدایا فقط دلم میخواهد برای شکر گزاری این معجزه ارزشمند و والایی که به من هدیه کردی سجده کنم و اشک بریزم . با چه کلمه ای میتوانم عمق احساسم را به زبان بیاورم ...

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست

و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است

وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم

 

این 2 سال اینقدر زود و خوب گذشت که هر روز هم خاطراتش رو مرور کنم باز هم خسته نمیشم.

 خاطراتی از اولین بار که توی اتاق عمل صورتم ، صورت لطیف و آسمونیه تورو لمس کرد و من فقط گفتم خدایا ممنون که فرزندی سالم بهم دادی.

خاطراتی از اولین روزهای تولدت که نگاهم میکردی و من توی چشمای ستاره ای تو خیره میشدم و غرق میشدم در مادر بودنم.

خاطراتی از اولین ماههای تولدت که وقت و بی وقت میخوابیدی و من دلتنگ و بی قرار که کی چشم باز میکنی تا بتونم محکم در آغوشت بگیرم و دیوانه وار بال و پر پرواز باز کنم.

خاطراتی از اولین باری که سرماخوردی و من و بابا اینقدر ترسیده و نگران و دست پاچه بودیم که چگونه سلامتی رو به تن ظریف تو برگردونیم و چه شبهایی که بغضم رو خوردم از نگرانی سرماخوردگی ساده تو که حتماً من خوب مواظبت نبودم .... خدایا تاج سلامتی رو روی سر همممممه بچه های دنیا بذار ...

از اولین باری که غلت زدی ، نشستی ، چهار دست و پا رفتی ، حرف زدی و قدم برداشتی و هر روز نگاه من رو به دنیام تازه تر کردی

من و بابایی همه چیز رو برای تو میخوایم و تمام تلاشمون تربیت درست و کامل تواِ ...

تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه

هدیه ای برای روز تولد تو . . .

لمس بودنت مبارک

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

zahra
28 دی 92 12:27
ishala dokhtarake khoshgele amee 10000sale beshee.khoda mamano babasho barash negah dare ishalaaaaaaaaaaaa va zendegiye khobi dashte bashaan.tavalodet mobaraaaaaaak ***ممنون عمه جونی مهربون و خوشگل خودم.***
خاله مرضیه
2 بهمن 92 17:21
مائده جون با بغض مطلبتو خوندم... چقدر با احساس و زیبا عمق احساساتتو به فرشته کوچولوت نشون دادی. انشالله دختر گلت هر روز و هر روز بزرگتر و بزرگتر بشه و باعث افتخار تو و همسرت... صورت ماهشو از طرف من ببوس. ***ممنون مرضیه جان، بابت آرزوی قشنگت هم هزار بار متشکرم.***